
من عشق راستین را پاک ماندن در موج فساد و آب ماندن در اوج انجماد دیدم.
من چون سرنوشت یوسف را دیدم،دانستم كه تا برادران در چاه نيندازنت ،به عزيزي برنمي افرازنت.
من زندگی را منشوری در حرکت دوار دیدم؛ منشوری که پرتو پر شکوه آفرينش با رنگ های بدیع و دلفریبش آن را دوست داشتنی،خیال انگیز و پر شور ساخته است.
من بهتر آن ديدم که غرورم را به خاطر کسی که دوستش دارم، از دست بدهم؛ تا این که کسی را که دوست دارم، به خاطر غرورم از دست بدهم.
من اين شهر را باغ وحشي ديدم كه در آن جای انسان ها و حیوانات وحشی عوض شده است. در اين جا درندگان و وحوش، آزادند و انسان هاي باهوش، دربند. در اين جا داشتن عقل و خرد مايه گرفتاري است و پستي فرومايگي و چاپلوسي،سرمايه جهانداري.
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: قطعه ادبي
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
وب نامه شفیعی
مطهر و
آدرس
modara.LoxBlog.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.